تبليغاتX
يادداشت هاي خرچنگ نابغه
مرحوم گل آقا می گفت : يك زبان دارم دوتا دندان لق ........ مي زنم تا زنده هستم حرف حق
 

اين مطلب را يك فروند دوست دندانپزشك (كه علاقه بسيار زيادي به دك و دهن

من دارند و تا همين حالا كه من در خدمت شما هستم پول يك فروند پرايد صفر

كيلومتر را از دهن بنده بيرون كشيده و حال كرده و ول كن من بدبخت هم

نيست و هي دندون خراب تو دهنم كشف مي كنه!!!) برايم ايميل فرموده اند. 

اميدوارم با خواندن اين مطلب استرس هايتان را ببريد لب باغچه و به شيوه

كاملا اسلامي و حلال رو به قبله سر ببريد تا غلط بكنند باز اذيتتان كنند !!!

ده روش كه تا كنون نشنيده ايد :

اول اینکه در مورد استرسها حرف بزنید :

 

یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از

 "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…

 

بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان

را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل

می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..

 

دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:

 

گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…

اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.

 

همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای

جز چرکی شدن آنها ندارد.

 

آینده را هم که رسما باید به هیچ کجایتان حساب نیاورید.

 

ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..

فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…

 

سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:

 

 

حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط

 سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون...!!! 

 

آدم میتواند خیلی شیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…

 

کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، کمی خریت یا هر چیز نامتعارفی که شاید

دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…

 

مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و

دوباره به زیر آب برمی‌گردند…

 

چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید:

 

ورزش قاتل استرس است...

 

لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار

وزنه یک تنی بزنید و به اندازه گوریل بازو دربیاورید…

 

همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…

 

از من به شما نصیحت…

 

پنجم اینکه واقع‌بین باشید:

 

ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…

 

داستان، مثل آمپول زدن میماند… وقتی اصغر آمپول‌زن، قرار است ماتحت مریض را

 نوازش کند، حتما این کار را می‌کند و حالا اگر عضله آنجایت را بخواهی سفت کنی

، هیچ خاصیتی ندارد الا اینکه درد آمپول بیشتر می‌شود…

 

گاهی مواقع باید واقع‌بین بود و عضله‌ها را شل کرد که دردش کمتر شود…

 

ششم اینکه زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست  :

 

خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابت‌پیشگی"،

استرس‌زا است…

 

اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم 

و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که

همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…

 

زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…

 

هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…

خودتان باشید…

 

 

هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترس‌زا" هراس نداشته باشید:

 

مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…

وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل

بز بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را

با یکطرفتان بجوید…

 

نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس ِ درد است…

ترس، استرس می زاید

 

هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید و شعارتان "گور بابای دنیا " باشد:

 

آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…

مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…

 

آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند،

چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!

 

نهم اینکه بخندید:

 

همه مشکل دارند…

من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع

محل جغرافیایی آدمها هم نیست…

 

یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید…

 

به بدبختی‌ها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید…

 

به خودتان بخندید…

 

دو بار اولش سخت است، اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده

 و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما

دردش را کم میکند

 

دهم اینکه : 

 

 این مطلب را برای کسانی که دوستشان دارید و از خندیدنشان شاد می شوید

 بفرستید. و فاتحه اي هم به روح دندانهاي عصب كشي شده من بخوانيد باشد

كه در آرامش بخوابند !!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 14:0  توسط مهدي بيگلري | 

 

*************************************************************

*************************************************************

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 18:15  توسط مهدي بيگلري | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام. من مهدی بیگلری هستم و اين وبلاگ در بر دارنده نوشته هاي شخصي ، خاطرات روزانه و عقايدم مي باشد. كليه نوشته ها صرفا عقيده شخصي من بوده و اصراري بر قبول آنها توسط سايرين ندارم. فقط مسووليت نوشته هاي خود را مي پذيرم و نه كامنت هاي ديگران. براي اطلاعات بيشتر مي تونين پروفايلم را ببينين.

پیوندهای روزانه
زنده یاد گل آقا
پرواز همای
دوست داران همايون شجريان
رضا رشيدپور
گروه مستان
هماي مستان
من هم يك آقازاده هستم
سيد محمد خاتمي
دلنواز (استاد شجريان)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
آرشیو موضوعی
آنچه می خواهد دل تنگم
خاطرات ایرانگردی
همه فرزندان من
نقل قول
نامجو
پیوندها
پسرك خبيس
پرنده كوچيك خوشبختي
دست نوشته های یک جوان ایرانی
(...راسپينا...)
يك نسل سومي
چرندوپرندهاي من (شيوا)
براي سودا
باران - سودي
صداي فاصله ها
كاش گاهي ...
به کسی مربوط نیست
پيانو
مداد خاكستري
ماني شبگرد تنها
یادداشت های یک چپ دست
نوشته هاي به ياد ماندني
آناكارنينا
دست نوشته های خیال
فكــ ــه اضـ ـافه
خلیفه سوزیانای اول
لحظه ی گمشده
هستم در جهان
خانه برناردا البا
سيزده ...
اسطوره عصيان
تپل خانوم
خاطرات طنز من
نوشته های جادویی یک دخترک
توتوپيشي
غرغرنامه
جوجه اردك زشت
خلوت كوهستان
! just be yourself
هميشه سبز
شاعر كوچولو بزرگ مي شود
من ترا خواهم برد بر سر رود خروشان حیات
نم نم
روزمره های یک فروند خان گور خانم
توهمات يك ........ ا
دو قرن سکوت
مرز پرگهر
همه چیز از تو شروع شد
وسیع باش
روزگار کودکی
گل فروش
ترنم باران
آرامش
افكار پريشان
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
يك چمدان حرف
چرك نوشته
ஜ♥*سلول بی مرز*♥ஜ
نسيم صبحگاهي
زرين و ديگر هيچ
زندگی . سرخط
خاطرات دوستی
ورق پاره های غربت
اینجا... اتاقی برای رهایی افکارم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



كد ماوس